خرید بک لینک
بخوان مرا تو ای امیدِ رفته از یادهمین حالا هم نمی‌دانم چرا این‌ها را اینجا می‌نویسم. شاید برای اینکه این روزها بیش از همیشه به گذشته فکر می‌کنم. به موقعیت‌ها و رفقایی که از دست دادم. به کتاب‌هایی که ننوشتم، مصاحبه‌هایی که انجام ندادم و راویان تاریخ شفاه...من آدم بهنگامی نبوده‌ام و نیستم. باز یکی رفته و دل من به حال تاریخی که دفن شده می‌سوزد. دلم به حال خودم می‌سوزد که تا ابد باید قضاوت شوم. قصاوتی بی‌رحمانه که قاضی‌اش خودم، هیات منصفه‌اش خودم و مامور اجرای احکامش خودمم. از خود گریزی نیست و این و

برچسب: نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:20

آنچنان غرقِ غروبی كه سحر يادت نيست

چند روز است باز به «امتناع نوشتن» رسیده‌ام. حجم زیادی از اطلاعات زیر دستم هست ولی دستم به کیبورد نمی‌رود که بنویسم‌شان. این‌همه اینجا نوشتم و یک‌بند هم نوشتم ولی همین دست‌ها وقتی توی وورد روی کیبورد می‌رود مات‌ش می‌برد و...



که کاش بشود. خسته شدم از بالا و پایین رفتن در زیر و بم زندگی این بنده‌ی خدا که دارم می‌نویسمش. چه زندگی غریبی هم داشت. خدایش رحمت کناد.

جزئیات بیشتر درباره آنچنان غرقِ غروبی كه سحر يادت نيست

برچسب: نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:20

صفحه بندی